السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
284
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
از وجود را وجود « لنفسه » ( براى خود ) مىنامند . [ پس ما دو نوع وجود مستقل داريم ] و اين همان چيزى است كه مىخواستيم اثباتش كنيم . از طرفى ، وجود « لنفسه » را به وجود « بذاته » [ كه قائم به خود مىباشد و نيازى به علت ندارد ] و وجود « بغيره » [ كه معلول غير مىباشد ] تقسيم مىكنند . و چون اين تقسيم مربوط به بحث عليت و معلوليت است بحث دربارهء آن به بخشهاى آينده موكول مىگردد . گفتيم : وجودهاى خارجى بر دو قسماند : وجود فى نفسه يا مستقل ، و وجود فى غيره يا رابط . و نيز گفتيم : وجود فى غيره را مىتوان لحاظ استقلالى كرد كه در اين صورت ، وجود فى نفسه مىشود . اكنون مىگوييم : وجود فى نفسه - اعم از آنكه واقعا فى نفسه باشد ، مانند واجب تعالى ، و يا آنكه با لحاظ استقلالى عقل فى نفسه شده باشد ، مانند همهء ماهيتهاى خارجى - نيز بر دو قسم است : وجود لنفسه و وجود لغيره . وجود لغيره وجودى است كه مىتوان صفتى را از آن انتزاع كرد و آن صفت را به غير نسبت داد . مانند شجاعت كه وقتى براى نفس تحقق پيدا مىكند ، وصف شجاع بودن از آن انتزاع شده و به نفس ، كه وجود و ماهيت ديگرى دارد ، نسبت داده مىشود و ازاينروست كه به وجود لغيره ، وجود ناعتى نيز گفته مىشود ، يعنى وجودى كه صفتساز براى غير خود مىباشد . امّا وجود لنفسه چنين ويژگىاى ندارد ، يعنى نمىتوان صفتى را از آن انتزاع كرد و به غير نسبت داد ، چراكه وجودش براى خودش هست و نه براى چيزى ديگر ، مانند وجود انسان ، به عنوان يك نوع تام جوهرى . اين وجود ، وجود انسان است و وجودى است براى خودش ، و نه براى چيزى ديگر ، و لذا وصفساز و نعتدهندهء به وجودى ديگر نمىباشد . توضيح بيشتر دربارهء وجود لغيره و تفاوت آن با وجود فى غيره وجود لغيره ، وجودى است كه دو جهت دارد : از يك جهت ، عدم را از ذات و ماهيت خود طرد كرده ، و به ماهيت خود ظهور و تحقق مىدهد ؛ و از جهت ديگر ، نقص و